از یکی پرسیدن عشق چیست؟
گفت امروز بینی و فردا و پس فردا…
روز اول گشت ارشاد گرفتش
روز دوم بسیج
روز سوم هم نیروی انتظامی
~ توسط امین در 2012/02/16.
نوشته شده در وردپرس برچسبها: منصور حلاج جدید, گفت گه خوردم, حکایات بروز شده, حکایت ما, عشق زمان ما
از دست تو .
asiyeh گفت در 2012/02/29 در 11:13 ق.ظ. | پاسخ
چه زود زودم ولش میکردن برادرا!!! :))
سپیده گفت در 2012/03/02 در 12:45 ق.ظ. | پاسخ
در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایلها کلیک نمایید:
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
درحال اتصال به %s
مرا از دیدگاههای پس از این، به وسیلهٔ رایانامه آگاه کن.
مرا در مورد نوشتههای تازه به وسیلهٔ رایانامه آگاه کن.
برای پیگیری مطالب و اطلاع از نوشته های جدید، ایمیل خود را وارد کنید
به 10 مشترک دیگر بپیوندید
هر نوشتهٔ تازهای را در نامهدان خود دریافت نمایید.
از دست تو .
چه زود زودم ولش میکردن برادرا!!! :))