•2010/02/09 •
4 دیدگاه

پلیرم رو گذاشته بودم روی حالتی که خودش یه سری از آهنگ هایی که تاحالا پلی نکرده بودمشون رو پخش کنه:
اولی: عاشق بمونیم از یه خانومه که نمیدونم کی بود
دومی: یونیت فور ـ ولنتاینز د ِی
سومی: حالم بده، حالم بده، عشقم رفته نیومده ؛ با حالت لکنت (بنیامین)
نتیجه اینکه
اولن من اینا رو ریخته بودم تو پلیرم!
ثانین این پلیر ما بدجوری عاشق شده طفلک!
ثالثن … ای بابا
.
سه – چهار روز پیش داشتم با خودم فکر میکردم اگه خاطراتم از تاکسی سوار شدن هام از چهارم – پنجم دبستان تاحالا رو نوشته بودم، تا الآن یه کتاب برای چاپ داشتم!
امروز یه تاکسی سوار شدم؛ طرف بدون هیچ دلیلی رفت تو لاین مخالف و به مسیرش ادامه داد همینجوری! اونم تو خیابون دو طرفه ای که وسطش جدول کشی شده و دو لاینش با جدول از هم جدا شده
.
عنوان پست هم مربوط به موردی ِ که امروز روی شمشاد های کنار پیاده رو پهن شده بود! :)) لازمه بگم زنونه بود یا مردونه؟!
خداییش کشور بهتر از ایران؟ شهر بهتر از تهران؟ تفریح بیشتر از این؟
البته اینکه عنوان پست میتونه به راحتی یه وبلاگ رو بین پربازدید ترین ها قرار بده هم مسئله ی جالب و تأثیر گذاریه!! نمونش وبلاگ بچه های دانشگاه تهران جنوب و این پستشون!

ارسال شده در wordpress
برچسبها: همینجوری, تاکسی
•2010/02/07 •
24 دیدگاه
اما خوب که فکر میکنم، به این نتیجه میرسم که همون صد رحمت به پوست کرگدن و جون ِ سگ
ما که اونا رو میذاریم جیب بغلمون
دقت کردی چند وقته که حالمون بده اما به هیچ جامون حساب نمیکنیم؟! یعنی حالا حساب هم بکنیم، چیکار کردیم؟ باهاش ساختیم و ادامه دادیم دیگه
.
حالا از اسم این سایت داد گستری(؟) هم که بگذریم
میمونه اینکه سایتش اصلن بالا نمیاد، بعلاوه اینکه فایرفاکس هشدار میده که این یه سایت مخربه!
dad.ir
.
حدود 1.5 گیگ آهنگ دانلود کردم امروز
بدون اینکه بدونم چیه
مام ژانری شدیم برا خودمون!
.
اون از دیروز که هرجا رفتم سایت دانشگا باز نشد
سایت هربانکی هم رفتم، سرورش خوابید!
اینم از اینکه هیچ آنتــی فــیـلــتـری برامون کار نمیکنه
.
حدود 20 تا آهنگ اینور اونور ِ دسکتاپم آویزونن که مدتهاست میخوام آپ کنمشون
.
هنوزم که هنوزه یه عده به دنبال فیلم ســـکــ.سـی زهرا امیر ابراهیمی سرچ میکنن
و میرسن به وبلاگ ِ ما! :)) یادم باشه چنتا فیلم یا آپ کنم یا لینک بدم که این بنده خدا ها ناراحت نشن
.
مامانم اومده دستشو گذاشته رو شونم
میگه ما اونوریم!
منم میگم
منم اینجام
خونه که هستم یا خوابم یا پای این سیستم ِ لعنتی
اما
نباشم چیکا کنم؟
.
خداییش همه ی اینا رو خوندی؟
:*
!

ارسال شده در wordpress
برچسبها: خودمونی
•2010/02/06 •
65 دیدگاه
ما فکر میکردیم خودمون تنبلیم (همون … ) نگو اشتباه میکردیم، اکثر دوستامون هم از این ویژگی برخوردارن! (خوشبختانه؟)
منظور؟ منظور اینکه همه منتظر هستن تا من پست بذارم و هماهنگ کنم!
خلاصش اینکه با صحبت هایی که شد، به این نتیجه رسیدیم که پارک طالقانی (جهان کودک) جای نسبتن مناسبیه. هم دسترسی به بزرگراه و هم پارکینگ و هم داشتن مترو

ساعتش هم من حوالی 3 و 4 در نظرم بود، اما دوستان گفتن که ظهر قرار بذاریم. ناهار رو هم هرکس با خودش بیاره و کار جالبیه و اینا!
پس در نتیجه هرکس دوست داره بیاد و بیرون از نت هم بقیه رو زیارت کنه(!) برنامش رو ظهر روز چهارشنبه خالی کنه و ناهارش رو هم آماده!
برای ساعت دقیقش هم یه ایمیلی، آی دی ای چیزی برجا بذارید تا بهتون خبر بدم
این عکس ها هم مربوط به همون پارک هستن
میبینمتون ;)

ارسال شده در علی الحساب
برچسبها: خودمونی
•2010/01/27 •
50 دیدگاه
تصمیم گرفتم خیابون رو بدون نگاه کردن رد شم
شانس زنده موندنم رو امتحان کنم
هنوز اینجام…

ارسال شده در wordpress
برچسبها: فرهیخفسردگی
•2010/01/25 •
30 دیدگاه
ارسال شده در wordpress, عکس
برچسبها: حرف, عکس
•2010/01/17 •
31 دیدگاه
ارسال شده در wordpress, عکس
برچسبها: عکس